بعد
ازین شام غم
آخر سحری
خواهد بود
سوی
این قلب
پریشان نظری
خواهد بود
زجر
دوران، دل
افسرده ما
پرخون کرد
شاهد
حسرت ما چشم
تری خواهد بود
کو
زبانی که کند
فاش غم درد
نهان
خودکش،
خود شکن، پرده
دری خواهد بود
گشته
آن گلبن گلشن
ز ستم توده
خاک
خرمن
سوختهء را
شرری خواهد
بود
هر کسی
عرصه پرواز
خود آماده کند
بهر
این مرغ قفس
بال و پری خواهد
بود
آن دل
تیره که از
کین و حسد
پرخون شد
روشن
از تابش نور
قمری خواهد
بود
بعد یک
عمر که شد خاک
رهء دوست
«امین»
نظر رحمت صاحب نظری خواهد بود